تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
بی قضاوت بخوانید..


۴۰ مطلب در مرداد ۱۳۹۶ ثبت شده است

فردا هم که بگذره و تموم شه، بعد منم دو هفتههههه تعطیلات دارم. بعد انقدررررر بهتون فخر میفروشم که تلافی همه ی فیلما و سریالایی که دیدید و کتابایی که خوندید و همش واسه من که توی تحریم بودم عین اینه ی دق بود، در بیاد.

تازشم! گات روهم میبینم :|||||

یه عالمه هم کتاب خریدم :-))))))


+ مامانم امشبو بیمارستان میمونه و من تا حد مرررررگ احساس تنهایی میکنم. انقدرررر حس و حال بدی دارم که خدا میدونه. تنها نیستیما، خاله و مادرجونم اومدن پیش من و آریا. ولی من مامانمو میخوام!!!!!!!! بله، اصطلاح بچه ننه رو هم در وصف من گفتن. 


چپ دست ۹۶-۵-۳۱ ۶ ۱۰۶

چپ دست ۹۶-۵-۳۱ ۶ ۱۰۶


یعنی من همه ی لحظه های جالب و جذاب خانوادگی رو همیشه بخاطر درس از دست دادم :|

رفتن بیمارستان، اتاقو تزئین کردن، ازین عروسکای گنده بردن، کیک و شمع تولد بردن، بعد واسه خودشون جشن گرفتن و اینا.. و من طبق معمول همیشه حضور نداشتم..  :-(


چپ دست ۹۶-۵-۳۱ ۸ ۱۴۰

چپ دست ۹۶-۵-۳۱ ۸ ۱۴۰


بالاخره پسر کوچولوی ما هم به دنیا اومد ^_^

رفتم دانشگاه کارت ورود به جلسه گرفتم. بعدش کلی راه پیاده مجبور شدم برم تا برسم به بیمارستان، چون تاکسی گیر نمیومد. وقتی رفتم خالم هنوز توی ریکاوری بود و میگفتن دو سه ساعت دیگه هم باید تو ریکاوری بمونه تا کاملا به هوش بیاد. بچه رو هم که نمیذاشتن ما ببینیم. میگفتن وقتی جفتشونو ببرن توی اتاق میشه. همسرش گوشیشو داده بود به نگهبان و ازش خواهش کرده بود از بچه واسمون عکس بگیره. بعد ما سه ساعت تمام بیرون نشسته بودیم و قربون صدقه ی عکس بچه می رفتیم :-)))) بگذریم از اینکه 72 ملت داشتن به طور انلاین بررسی میکردن که بچه شبیه کیه. فقط اینو میدونم که بابای بچه ساعتهاااا نشسته بود داشت از روی عکس بچشو با ذوق نگاه میکرد. خسته هم نمیشد! تازه از 360 درجه از خودش عکس گرفتم تا از همه ی زوایا با عکس بچه مطابقت بده و بیشتر ازین عشق کنه که بچش عین خودشه! :-))))) یعنی هرچقدر همه امیدوار بودن بچه شبیه مامانش بشه، ظاهرا نشده. 

بعد اینکه میخواستم از عکس بچه واستون رونمایی کنم ولی مامانش از مدتها پیش تهدید کرده که حق ندارید عکس بچمو به کسی نشون بدید، چون بچه ای که تازه به دنیا میاد عین میمون زشته و دلم نمیخواد عکسای بچه ی زشتمو به کسی نشون بدید :-)))))))))) ما کلا خانوادتا زیادی واقع بین و منطقی هستیم ;-)

خلاصه اینکه من دو ساعت بیخودی توی بیمارستان نشستم و وقتی دیدم خبری نمیشه تصمیم گرفتم برگردم. بعد اینکه دوباره یه مسیر خیلی خیلی طولانی رو باید تا ایستگاه بی ار تی پیاده میرفتم چون تاکسی نبود. منم گفتم بذار اسنپ خبر کنم. مسیرمو مشخص کردم و دقیقا همون لحظه ای که میخواستم دکمه ی سفارش رو بزنم دیدم یه تاکسی جلوم وایساده! هیچ وقت از دیدن تاکسی انقدر خوشحال نشده بودم :-))) ولی با این حال انقدر امروز پیاده روی کردم که کفش پامو زده :|

دیگه اینکه یه کتاب جی بی اس گذاشته بودم تو کیفم و توی مسیر رفت و برگشت از دانشگاه بافتو هم تموم کردم! دیگه الان میتونم با خیال راحت امروز و فردارو فقط دوره کنم و تست بزنم.

مسئول اموزش هم کلی دوباره بهم دلداری داد بابت اون درس لعنتی و گفت که واقعا من میدونم مشکل از شما ها نیست. این استاد کلا هر سال سیستمش همینه که یه عده رو عذاب بده تا پاس کنه. دیگه از بدشانسی شما بوده که شما ها گیرش افتادید. ولی خداروشکر الان دیگه همه رو پاس کرده و تمام. 


قاعدتا بچه ای که تازه به دنیا اومده باید خواب باشه دیگه. بعد بچه ی ما با چشمای خیلی خیلی درشت و باز تمام مدت به اطراف خیره شده و توی سکوت به همه جا نگاه میکنه. اخه دیگه هشت صبح باید خواب باشه خب :| فکر کنم انقدری مامانش صبح به صبح پاشده رفته سر کار که الان بچه هم ساعت فیزیولوژیک بدنش با مامانش هماهنگه :-))))) اینم بگم که مامانش حتی دیروز هم سر کار بوده و بعدشم تا دیروقت رفته آتلیه که از دوران بارداریش عکس بگیره؟! یعنی تو این خانواده استراحت بی مفهومه کاملا. اعتقاد عجیبی به این دارن که ادم باید کل روزش رو در حال انجام یه کاری باشه! یعنی تو این نه ماه، من یه روز ندیدم استراحت کنه :|


چپ دست ۹۶-۵-۳۱ ۶ ۱۱۳

چپ دست ۹۶-۵-۳۱ ۶ ۱۱۳


مورد داریم رفته بیمارستان واسه ی زایمان، بعد ازونجایی که لباسای بیمارستان صورتین، لاک صورتی زده و شال صورتی با خودش برده که بعد عمل ست باشه. بعد الان دیده لباسای بیمارستان آبی هستن :-))))) اگه فکر میکنید الان کم اورده سخت در اشتباهید! چون انقدری با خودش لباس برده که بازم بتونه ست کنه :-))))))


عکساشو فرستادن که لباساشو پوشیده و منتظره تا دکتر بیاد و بره اتاق عمل. بعد من همش با خودم فکر میکنم ادم باید انقدری خوشگل باشه که حتی توی لباسای زشت بیمارستان هم خوشگل باشه. اخه تو چرا انقدر خوبی؟! 


من برم کارت ورود به جلسه بگیرم، :-)


چپ دست ۹۶-۵-۳۱ ۱ ۹۰

چپ دست ۹۶-۵-۳۱ ۱ ۹۰


امروز تستای ازمونای قطبی چند سال اخیرو برای پاتولوژی و باکتری زدم. بنظرم به یه حد خوب رسیده باشن این دو تا درس.  این دوتا درس جمعا 40 تا سوال دارن.

الان در کل یه فصل جنین مونده، یه مقداری بافت و یکم هم ویروس :|

انگل و قارچ و ژنتیکو هم حذف کردم. مجموعا میشه 16 تا سوال. انصافا خوندن اون حجم از انگل واسه سه تا سوال حماقت بود ژنتیکو هم شنیدم که میگن چه بخونی، چه نخونی نمیشه جواب داد.

واسه مرور هم ایمنولوژی و روان شناسی و بهداشت و اپیدمیولوژی و بیوشیمی و سر و گردن و توراکس مونده :|

اسفند 95 رو هم باید ازمون اصفهانشو بزنم چون میگن متفاوت و سخت بوده.

الان یادم افتاد بخش گوارش فیزیو هم مونده :|

فیزیک پزشکی و انقلاب و معارف هم دوره هاش تموم شده.

فردا هم باید برم کارت ورود به جلسه بگیرم.

لعنت به اون نوروفیزیوی لعنتی که یه هفته ی منو گرفت. الان ملت دارن آزمون میزنن، من دارم درس جدید میخونم.

اینم بگم که هرچی پیش میریم، ساعتای خواب من بیشتر میشه..

قطبای اهواز و مشهد و آزاد هم اعلام خودمختاری کردن که میخوان خودشون واسه خودشون سوال طرح کنن و از سوالای کشوری استفاده نمی کنن. کلا سیستم وزارت بهداشت خیلی باحاله. تا سه چهار روز پیش همچنان طراح سوالات مشخص نبود و کلا کشوری بودن ازمونو تکذیب میکردن حتی!

خدایا مثل همیشه هوای منو داشته باش لطفا. مرسی :-)


چپ دست ۹۶-۵-۳۰ ۴ ۹۱

چپ دست ۹۶-۵-۳۰ ۴ ۹۱


معمولا دم امتحان استرس ندارم چون همیشه به خودم میگم در بدترین حالت ممکن میفتی و خب باز دوباره درسو برمیداری. ولی این دفعه خیلی فرق میکنه. چون افتادن برابره با یک سال خونه نشینی. مسئول آموزش میگفت به جاش برید کلاس شنا!

خلاصه اینکه الان عصبی ام (به معنای nervous بودن نه عصبانی بودن) و واقعا نمیتونم درس بخونم. نشستم یه قسمت فرندز دیدم بلکه یکم حس بهتری پیدا کنم ولی بازم نشد. نمیدونم درس جدید بخونم یا قبلیارو رور کنم یا ازمون بزنم یا چی.. همه ی کتابام دورم ریخته، از هرکدوم دو خط میخونم و ولش میکنم. فردا هم که باید برم کارت ورود به جلسه بگیرم و جوجه مونم به دنیا میاد. روز بعدش هم که روز اخره. خلاصه اینکه عملا امروز روز اخرمه و واقعا دارم به بطالت میگذرونمش.. خدایا لطفا زودتر تموم شه فقط. دیگه واقعاااا خسته ام..


چپ دست ۹۶-۵-۳۰ ۶ ۱۲۹

چپ دست ۹۶-۵-۳۰ ۶ ۱۲۹


کلا نزدیکای امتحان زیاد پست میذارم. صرفا یه واکنش دفاعی شخصی محسوب میشه :-))))

دم امتحان کتاب هم زیاد میخرم! و یه سری کارای مشابه دیگه..


یه چیز جالب تعریف کنم و برم. مامانم یه دوستی داره که اتفاقا خیلی هم محجبه و مذهبیه و اینا. بعد این خانومه، خودش از شوهرش خواستگاری کرده. یه جعبه هدیه شامل حلقه و یه سری چیزای دیگه برده داده به همکارش و ازش خواستگاری کرده. مرده هم فرصت فکر کردن خواسته و بعد چند روز هم قبول کرده.

من همش فکر میکردم که لابد عاشقش شده ولی امشب فهمیدم کلا قضیه یه چیز دیگه بوده. قضیه مال دوازده، سیزده سال پیشه. خانومه خواهرای کوچیکترش ازدواج کرده بودن و ایشونم به گفته ی خودش داشته سن ازدواجش میگذشته و خانوادش تحت فشارش گذاشته بودن. بعد یه روز به یکی از همکاراش میگه: اولین مردی که ازین در بیاد داخل، من ازش خواستگاری میکنم!

دقیقا هم همینکارو میکنه و الانم یه بچه ی بزرگ دارن. حالا ببین خانومه چقدررر خوش شانس بوده، چون همسرش به شددددت مرد خوبیه. اون وقت ملت بعد کلی شناخت و همه چی ازدواج میکنن و اخرش هم ناموفق از آب در میاد..


چپ دست ۹۶-۵-۲۹ ۸ ۱۳۴

چپ دست ۹۶-۵-۲۹ ۸ ۱۳۴


کم کم داریم به مرحله ی "خدایا نکنه من بیفتم؟؟؟؟!!!!!" نزدیک میشیم !!! خدایا فقط پاس شه بره پی کارش..


"ر" میگه من گزینه ی شانسم یکه. میشینم آزمون میزنم، هرچی بلد نیستم یا حال ندارم روش فکر کنم یک میزنم. میگه مورد بوده فقط ده تا رو مطمئن زدم، اخرش هم نمرمو حساب کردم 100 شده :-))))) یعنی میخوام بگم یه همچین رفیقای باحالی دارم من! حالا قرار شده جفتمون یک بزنیم، اگه هم افتادیم نهایتا جفتمون میفتیم. میگه فلان دختره که از اینستا بلاکم کرده و بهم سلام هم نمیکنه، بهم زنگ زده که اقای فلانی! بهم تقلب برسون سر امتحان. گزینه هارو بنویس، بعد از بیرون جلسه بهم زنگ بزن و گزینه هارو بگو!!! و خب ازونجایی که ما همگی ادمای بی رودروایسی ای هستیم گفته نه.

جالبه واسم که مثلا چرا اینو از دوستای خودشون که اتفاقا خیلی هم خرخونن نمیخواد. اینم شنیده فلانی پایست، گفته بذار به این بگم :|


چپ دست ۹۶-۵-۲۹ ۵ ۱۰۶

چپ دست ۹۶-۵-۲۹ ۵ ۱۰۶


اون درس کذایی رو پاس شدم. بالاخره کابوسش تموم شد.. خداروشکر..


امروز که شروع کردم به مرور سر و گردن و دیدم که هیچی یادم نمیاد، فهمیدم که علوم پایه پاس کردنش هم غنیمته :-)))))


چپ دست ۹۶-۵-۲۹ ۴ ۱۰۸

چپ دست ۹۶-۵-۲۹ ۴ ۱۰۸


اینا یه سری کد تخفیف 25 درصدیه برنامه ی نوار هستش که کتاب صوتی میفروشه. تا اخر مرداد هم مهلت استفاده داره.

پ ن 1: اکه میخواید کتاب بخرید از سایتش خرید کنید و بعد از برنامش دانلود کنید. چون بخاطر قوانین کافه بازار، ققیمت کتابا از توی اپ گرونتر درمیاد.

پ ن 2: لطفا از هر کدی که استفاده کردید شماره ی ردیفشو توی کامنتا بنویسید تا بقیه بدونن اون کد قابل استفاده نیست..

بازم کد تخفیف زیاد دارم. اگه اینا تموم شد یا خواستید، میذارم :-)

پ ن 3: بنظرم حداقل یک بار این برنامه رو امتحان کنید. ششاید خوشتون اومد :-)



چپ دست ۹۶-۵-۲۹ ۲ ۱۰۸

چپ دست ۹۶-۵-۲۹ ۲ ۱۰۸


۱ ۲ ۳ ۴

خنک آن قماربازی که بباخت آنچه بودش
بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر

دنبال کنندگان بیانی