تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
بی قضاوت بخوانید..


مامانم همیشه عاشق گل و گیاه و نگهداریشونه. چند وقت پیش هم یکی از این گل های آپارتمانی خیلی خوشگل گرفته بود. بعد هر روز میشینه واسه گلش حرفای خوب میزنه، واسش آهنگ میذاره و اینا :-)

الان چند روزه گله یه خورده پژمرده و اینا شده. شاخه هاش به سمت پایین متمایل شده مثلا. بعد همش میگفت تقصیر شماست گلم خراب شده. از بس انرژی منفی هستید، از بس که نمیاید آهنگ بذاریم و یکم برقصیم، گل من افسرده شده. در کمال ناباوری الان رفته پیش دکتر گلش! و اونم بهش گفته که از بس به این گل استرس وارد کردید این شکلی شده!!! واسه اینه که همش نگاش میکنی و میگی وای خراب شد و اینا! الانم باید احیاش کنیم :|||||

یعنی میخوام بگم نقش ما تو خونه در حد گل و گیاه هم نیست. حالا ما اگه افسرده هم بشیم هیشکی محلمون نمیذاره :-)))))) 

پ ن: واقعا نمیدونم با وجود مامان به این با احساسی، من چرا انقدر کلم طور و بی احساسم :-)))))))


پ ن 2: واقعا نمیدونم چرا اون تاریخ بالارو هیچ وقت نمیتونم درست بزنم. همش یا میزنم تیر یا اردیبهشت :|

پ ن 3: اخه من با پاتو و باکتری با این همه حجم و سختی چه کنم :-(



چپ دست ۹۶-۵-۰۹ ۷ ۱۴۹

چپ دست ۹۶-۵-۰۹ ۷ ۱۴۹


بهش میگم عمرااا حتی دو هفته با هم دووم بیارید. میگه شرط ببندیم؟! میگم اره. شرط می بندم نهایتا تا دو هفته دیگه کات می کنید. میگه شرط سر چی؟! میگم اگه من بردم باید بهم ناهار بدی، اگه هم تو بردی بازم باید تو بهم ناهار بدی که بالاخره از سینگلی درومدی :-))) لازمه بگم هیچ چاره ای جز قبول کردن نداشت؟! ;-)

رفیق باید اینطوری باشه ^_^


چپ دست ۹۶-۵-۰۹ ۲ ۱۱۶

چپ دست ۹۶-۵-۰۹ ۲ ۱۱۶


نی نی همچنان پسره! ظاهرا اشتباه از تشخیص سونوگرافی پزشک زنان بوده وگرنه سونوگرافی قبلی تشخیصش درست بوده کاملا.

بیاین تو تخصص بقیه دخالت نکنیم :|


+ بهش میگم وقتی انقدر اصرار داری که پزشکت آقا باشه و حس میکنی آقایون پزشک بهترین، چند سال دیگه هم روی من حسابی باز نکن :-( ولی در کل نی نی رو قراره همون پزشکی به دنیا بیاره که باباشو به دنیا آورده! انصافا جذابه بعد از سی و چند سال، بچه ی بچه ای رو که خودت به دنیا آوردی به دنیا بیاری!


چپ دست ۹۶-۵-۰۶ ۳ ۱۴۴

چپ دست ۹۶-۵-۰۶ ۳ ۱۴۴


من همیشه کانال ماری جوانا رو میخونم. این که گفته بود آیندتون رو تصور کنید هم بنظرم ایده ی خیلی جذابی بود. ولی صادقانش اینه که یه سری نکاتی هست که خیلی توجهمو جلب کرد. جالبه واسم که چقدر همه رویاهای رنگارنگی دارن و خب از نظر من اکثرشون خیلی فانتزی و دور از واقعیتن.. نمیدونم این حجم از واقع بینی من خوبه یا بد. ولی همیشه سعی کردم مبنای زندگیم واقعیت باشه نه رویا. 

خیلی واسم جالب بود که همه هم ظاهرا دانشجوی پزشکی بودن. ظرفیتا زیاد شده یا چی؟! دیگه حتی توی بلاگستان هم همه دانشجوی پزشکین انگار. خیلی واسم جالبه این قضیه. چون چند سال پیش من به سختی تونستم دو تا بلاگر دانشجوی پزشکی پیدا کنم و چقدررر هم با ذوق میخوندمشون. و اینم بگم که اونا چقدر خوب از رشتشون می نوشتن، انقدری که ادم عاشق پزشکی میشد. یکیشون وب لارو پزشک بود و یکیشون هم محیا بود (من هم عاشق اسمش بودم و هم اینکه مثل من چپ دست بود ;-) ). 

نکته ی جالب تر واسم این بود که همه تصورشون این بود که ده سال دیگه به شدددت پولدارن و همه هم توی یه کشور خارجی. بابا بخدا این خبرا هم نیست. دیگه تو دانشگاه که پول توزیع نمی کنن! هفت سال عمومی، حدود شیش سال تخصص، چار سال طرح. در ایده آل ترین حالت ممکن میشه 35 سالگی اونم اگه همه رو بدون وقفه خونده باشید. تازه توی 35 سالگی شروع می کنید به کار کردن. چهل سالگی هم احتمالا به یه درامد نسبتا خوب میرسید. مگه میشه ادم تو بیست و چند سالگی از طریق پزشکی میلیاردر بشه؟؟!! نکته ی بعدی درمورد رفتن از ایران. من خیلی درموردش بررسی کردم. اولا اینکه پزشکی ایران توی دنیا هیچ جایگاه خاص و ویژه ای نداره که بخوان بیان به زور دست یکیو بگیرن و ببرن تا افتخار بده و توی کشورشون باشه! بورسیه و اینا هم که سال هاست ایران نمیده. یه سرچ ساده هم اگه توی نت بزنید متوجه میشید که اگه بخواید خارج از ایران تخصص بخونید، غیر از آزمونای خیلی خیلی سختش، هزینه های سالی چند صد میلیونی داره! میشناسم کسی رو که متخصص زنانه و لاتاری برده ولی نمیخواد بره اونجا زندگی کنه چون باید تمام امتحانات رو از بیس دوباره بده! از علوم پایه تا پایان تخصص، فقط برای معادل سازی مدرکش. کلا زندگی اونقدرا هم ایده آل و رویایی نیست..

نمیدونم شایدم من خیلی بدبینم! اما درمورد تصورم از ده سال آینده خودم. قطعا مجردم و همچنان دانشجو! هنوز هم به پول خاصی نرسیدم. فرم زندگیم احتمالا شبیه به الانه ولی خب قطعا با یه سری شرایط سخت تر. احتمالا همش هم به خودم غر میزنم که میشد راه ساده تری رو واسه زندگی و درس انتخاب کرد ولی تو عین همیشه دیوونه بازی درآوردی :| همچنان هم تا حد مرگ، زمانم با کتاب سپری میشه ولی هیچ کتابخونه ی بزرگی هم ندارم! البته که ازونجایی که هیچ وقت آدم تک بعدی ای نبودم، زندگیم جنبه های دیگه ای هم داره ولی ترجیح میدم خیلی جزئی درموردش صحبت نکنم. حس میکنم اگه بیخودی درمورد مسئله ای حرف بزنم و رویا پردازی کنم به واقعیت نمی پیونده.. 

میدونم که قرار بود پست پر از رویاهای شیرین و قشنگ باشه ولی همش شد غر زدن. ولی خب شما ببخشید. من ذهنم صفر و یکیه و با داده های ریاضی کنترل میشه، نه با احساس و عاطفه :-)


چپ دست ۹۶-۵-۰۵ ۹ ۱۷۵

چپ دست ۹۶-۵-۰۵ ۹ ۱۷۵


یه دختر عاشق رفیقم شده! رفیقم هم باورش نمیشه یه دختر هم ممکنه عاشق یه دختر بشه، واسه همینم داره مسخره بازی درمیاره. همش به این فکر میکنم که داره ناخواسته به احساسات دختره لطمه وارد میکنه.. چقدر بده که یه عده ای هستن که عاشق شدن هم براشون ساده و ممکن نیست.. مگه یه ادم چقدر میتونه با گرایشای ذاتی خودش جدال داشته باشه؟!


چپ دست ۹۶-۵-۰۴ ۳ ۱۶۳

چپ دست ۹۶-۵-۰۴ ۳ ۱۶۳


فیلم "ساعت پنج عصر" بنظرم خیلی بد بود. واقعا خوشم نیومد. اصلا توصیه نمیکنم دیدنشو..


چپ دست ۹۶-۵-۰۳ ۴ ۱۳۷

چپ دست ۹۶-۵-۰۳ ۴ ۱۳۷


یه اتفاق جالب افتاده. پرشین بلاگ هم ترکیده. بعد یه سری از مطالب گذشته رو برگردونده واسه کابرا. دوسال پیش من یه وب توی پرشین بلاگ داشتم که حذفش کرده بودم. الان دیدم وبم برگشته! آرشیوی که اطلاعاتش برگشته مربوط به شهریور 94. استرس قبل اعلام نتایج و خبر قبولیم و اماده شدن و خریدام واسه دانشگاه. دیدن اون اسما، اون خاطرات و ... حس خیلی خوبی داشت. پشیمونم چرا هیچ وقت یه جا بند نشدم و چرا هیچ وقت آرشیومو نگه نداشتم. با دیدن نوشته های خودم فقط این اومد تو ذهنم: وای خدا چقدر نسبت به اون موقع بزرگ شدم :-))))) اصن مدل نوشتن و همه چی بنظرم بچگانه اومد. البته شیش ماه دیگه هم همین نظرو درمورد الانم خواهم داشت قطعا. به این فکر کردم که روزانه نویسی هم عالمی داره. دوست دارم سیر تغییرات خودمو ثبت کنم. 


چپ دست ۹۶-۵-۰۲ ۸ ۱۸۹

چپ دست ۹۶-۵-۰۲ ۸ ۱۸۹


دو سال پیش یه همچین روزی رتبه های کنکور اومد. باورم نمیشه چقدر سریع دو سال گذشت.. سی تیر ازون روزاییه که هرگز فراموش نمیکنم.. دو سال پیش به این فکر میکردم که یعنی الان کجا ممکنه قبول بشم، الان دارم واسه علوم پایه آناتومی میخونم! فقط میتونم بگم خداروشکر.. هیچی شبیه اونی که من میخواستم یا انتظارشو داشتم نشد. خدا چیزی رو سر راهم قرار داد که هیچ وقت بهش فکر هم نکرده بودم ولی الان مطمئنم بهترین اتفاقی بوده که میتونسته واسم رقم بخوره..


چپ دست ۹۶-۴-۳۰ ۶ ۱۸۲

چپ دست ۹۶-۴-۳۰ ۶ ۱۸۲


بعضیا خیلی باحالن. نمیدونم منو چی فرض می کنن یا ضریب هوشی منو چند در نظر میگیرن.. شایدم حس می کنن خیلی زرنگن!

مثلا من طرفو شیش ساااله که میشناسم. بعد یهو یادش افتاده چقدر به من علاقه منده!!! خیلی اتفاقی هم تازگیا به این نتیجه رسیده که درامد رشتش اونقدری نیست که اگه پذیرش بگیره بتونه راحت بره!

+ ایشون همون کسی هستن که هرچند ماه یه بار پیداشون میشه و پول دستی میخوان!! 

چرا بعضیا حس می کنن من رو گنج نشستم ؟! :|||| یا کی این حرفو جا انداخته که دندون پول خوبی توشه پس بریم سرمایه گذاری بلند مدت کنیم رو اونایی که دندون میخونن؟! :||||||||

تا مدتها وقتایی داستان داشتم که یکی می پرسید شغل مامان و بابات چیه. الانم که دیگه رشته. چرا واقعا؟! کلا زندگی من دورنماش خیلی جذابه. بیرونش بقیه رو سوزونده، درونش خودمو :-)))))

اینا به کنار. اون دفعه یکی از پسرای کلاس که اتفاقا وضع و موقعیت مالی خانوادش خیلی خوبه، گفته بود اگه بابای فلانی (دوست من) بهم یه ماشین فلان و فلان مقدار پول بده، حاضرم برم بگیرمش!!!! ادم باید با ازدواج آیندشو تامین کنه :| یعنی میخوام بگم اونایی که خودشونم شرایطشون خوبه اینو میگن، وای به حال اونایی که ..


امروز داشتم به اشتباهاتی که تا حالا داشتم فکر میکردم. صادقانش اینه که اگه به گذشته برگردم، بعضیاشو بازم انجام میدم. شاید الان بنظرم اشتباه بیاد، ولی اون روزا حسای خوب و تکرار نشدنی ای رو تجربه کردم. یه اشتباهاتی هستن که ادم با یاداوریشون لبخند روی لبش میاد..

از توجیه کردن متنفرم. ازینکه ادما همه چیز و همه کس رو مقصر میدونن جز خودشون. ازینکه عملا خودشونو نادیده میگیرن. اولین کاری که ادم میتونه واسه جبران بکنه، پذیرفتن اشتباهشه.حداقل مزیت یک سال پشت کنکور موندن همین پذیرش اشتباه بود واسم. اینکه مثلا اگه من ازمونمو بد میدم، دلیلش سوالای بد قلمچی و نرسیدن به برنامه و فلان معلم و مکان ازمون و ... نیست. دلیلش فقط منم. سال دوم هزار مدل بدبختی به سرم بارید ولی نتیجه داد. الان یاد گرفتم اگه به اعتمادم خیانت میشه دلیلش منم، اگه زندگی اونطوری که میخوام پیش نمیره، اگه ادما اونطوری که میخوام باهام رفتار نمی کنن و ... واسه همینم هست که نه از کسی دلخور میشم، نه انتظاری از کسی دارم نه هیچی. 

دوس داشتم بازم بنویسم ولی خیلی طولانی میشه. فعلا همینا..
 

چپ دست ۹۶-۴-۲۷ ۶ ۱۸۱

چپ دست ۹۶-۴-۲۷ ۶ ۱۸۱


سالی که پشت کنکور بودم اونم میخواست کنکور بده. من پزشکی میخواستم و اون دندون. میگفت پزشکی دوست دارم ولی بخاطر سن و موقعیتم دندون واسم بهتره. میگفت وقتی قبول شم تا علوم پایه به خودم استراحت می دم و وقت علوم پایه که برسه دوباره میشینم به درس خوندن. اون که قبول نشد، ولی من شب آخر نظرم عوض شد و به جای پزشکی، دندون زدم [خدا خیرشون بده اونایی رو که نظرمو عوض کردن :-)]. من دو سالو گذروندم و همونطوری که اون گفته بود الان دارم واسه علوم پایه میخونم. حس میکنم یه تصویری از آرزوهای محقق نشدشم واسه همین دوس ندارم جلوش حرفی از درس بزنم.

بعد از مدتها دارم یه جوری میخونم که خودم واقعا ازش لذت می برم. هیچ وقت فکر نمیکردم جنین و بیوشیمی و پاتو و ایمنو هم بتونن جذاب بشن!!!!! :||||| فکر میکردم ترک نت چقدر سخته ولی دو ماهه اینستا ندارم و تلگرام هم چند روزه ندارم و کنار گذاشتنشون خیلی هم راحت بود. فکر میکردم سخت ترین قسمتش کتاب نخوندن باشه که خب الان انقدر سرگرم درسا هستم که اونم چندان جای خالیش حس نشد. حتی دلم نمیخواد به یه ماه دیگه چنین روزی فکر کنم. روزای آخر و فشار درسای مونده، نی نی تازه متولد شده، کلی مهمون و مهمونی بازی و احتمالا  اون امتحان نوروفیزیو لعنتی.. درس خوندنو دوست دارم به شرطی که همش نخوام به این فکر کنم که وااای فردا امتحان دارم :| هر کدوم از کتابا رو که میخونم به خودم میگم واقعا چرا اینا اون موقع ها بنظرم انقدر سخت میومدن؟! واقعا اونقدرا هم غیرقابل فهم نیستن. فقط امیدوارم عین ماهی گلی همه رو فراموش نکنم :| 

فعلا همینا!


چپ دست ۹۶-۴-۲۶ ۱۰ ۱۷۷

چپ دست ۹۶-۴-۲۶ ۱۰ ۱۷۷


۱ ۲ ۳ ... ۸ ۹ ۱۰ ۱۱ ۱۲

خنک آن قماربازی که بباخت آنچه بودش
بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر

دنبال کنندگان بیانی